|
برهنه بگوئيد برهنه به خاكم كنند سراپا برهنه آنگونه كه عشق را نماز مي بريم چون با خاك عاشقانه درآميختن مي خواهم.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 13:23 توسط یه محمود دیگه |
حسين سرچشمه خورشيد است و بدان كه سينه تو نيز آسماني لايتناهي است، با قلبي كه در آن چشمه خورشيد مي جوشد. و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن: حسين ، حسين ، حسين ... شهید آوینی + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 13:7 توسط یه محمود دیگه |
رنگين كمان
پاداش كساني است كه تا انتها زير باران مي مانند. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 10:59 توسط یه محمود دیگه |
در مورد مطلب زیر نویس پست قبلی: اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 7:29 توسط یه محمود دیگه |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 7:57 توسط یه محمود دیگه |
شازده كوچولو: راهش چيست ؟ روباه: حوصله بخرج دادن و سكوت ، چراكه ريشه همه سوء تفاهمها زبان است. علاوه بر اين دو ، براي اهلي كردن نياز به وقت شناسي هم هست مثلا: اگر تو هر روز سر ساعتي خاص بيايي من براي ديدار تو لحظه شماري مي كنم و آن وقت است كه معني خوشبختي را مي فهمم. اما اگه وقت و بي وقت بيايي ، من از كجا بدانم كه چه موقع بايد دلم را آماده ديدار تو كنم !!! هر چيزي براي خودش قاعده اي دارد. شازده كوچولو: ببخشيد قاعده يعني چه ؟ روباه: اين هم از آن چيزهايي است كه پاك فراموش شده. قاعده همان چيزي است كه سبب ميشود فلان ساعت و فلان روز با بقيه ساعتها و روزها فرق كند. و بدين ترتيب روباه اهلي شد لحظه خداحافظي نزديك بود ، روباه: آخ !!! نميتونم جلوي اشكهايم را بگيرم شازده كوچولو: خودت خواستي كه اهليت كنم !!!! ديدي كه اين ماجرا سودي براي تو درپي نداشت !!! روباه: چرا داشته ، حداقل در مورد رنگ گندمها . بايد رازي را بر تو بازگو كنم : جز با دل هيچ چيز را چنان كه بايد نميتوان ديد ، ارزش گل تو به قدر عمري است كه به پايش صرف كرده اي. انسانها اين حقيقت را فراموش كرده اند اما تو نبايد آن را از ياد ببري ، تو تا زنده هستي در قبال چيزي كه اهلي كرده اي مسئولي. + نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 12:32 توسط یه محمود دیگه |
شايد همه شما عزيزان كارتون زيباي مسافر كوچولو رو به ياد داشته باشيد. لازم دونستم تا به بهانه يادآوري دوران كودكي ، بخشهايي از كتاب تحسين برانگيز "شازده كوچولو" نوشته "آنتوان دو سنت اگزپري" رو با اندكي تخلص براي دوستان عزيزم نقل كنم اميدوارم بتونه در آئين دوست يابي مثمر ثمر واقع بشه. براي اينكه خسته كننده نباشه در چند پست متوالي به اين كار خواهم پرداخت. ... شازده كوچولو: تو كي هستي ؟ عجب خوشگلي ! روباه: يك روباهم شازده كوچولو: دلم گرفته ، بيا با من بازي كن روباه: نميشه ، آخه هنوز اهليم نكرده اند ! شازده كوچولو: معذرت ميخوام ، ولي اهلي كردن يعني چي ؟ روباه: چيزي است كه كاملا فراموش شده ، معنيش ايجاد علاقه كردن است. تو الان واسه من يك پسر بچه هستي مثل همه پسر بچه ها. نه من به تو احتياجي دارم و نه تو به من ، چون من هم واسه تو يك روباه هستم مثل بقيه روباه ها. ولي اگه منو اهلي كني ، اون وقت هر دوتامان به هم احتياج پيدا ميكنيم. من زندگي يكنواختي دارم ، من مرغها رو شكار ميكنم و آدمها مرا ، اين وضع كمي خلقم را تنگ كرده. ولي اگر مرا اهلي كني ... آنجا آن گندم زار را ببين ، براي من كه نان بخور نيستم، گندم چيز بي فايده اي است ولي اگر تو مرا اهلي كردي محشر ميشود و من با ديدن گندم زار به ياد موهاي طلائي رنگ تو مي افتم و آن وقت علاوه بر گندم زار ، صداي بادي كه در آن مي پيچد نيز براي من مهم ميشود. حال اگر دلت ميخواهد بيا و مرا اهلي كن ! ... شازده كوچولو: من وقت چنداني براي اهلي كردن تو ندارم. بايد بروم و دوستاني پيدا كنم و از خيلي چيزها سر در بياورم. روباه: آدم فقط از چيزهايي كه اهلي كند سر در مي آورد. انسانها ديگر براي سر درآوردن از چيزها وقت ندارند. آنها عادت كرده اند همه چيز را حاضر و آماده از دكانها بخرند، اما چون دكاني نيست كه در آن دوست معامله كنند ، آدمها مانده اند بي دوست ! تو هم اگر دوست ميخواهي خوب بيا و منو اهلي كن ! + نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 15:20 توسط یه محمود دیگه |
برگ در انتهاي زوال مي اُفتد و ميوه در ابتداي كمال ؛ بنگر كه چگونه مي اُفتي؛ چون برگي زرد ؟ + نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 9:12 توسط یه محمود دیگه |
دستهاي تو به روشني دستهاي خداست به صداقت تو به كرامت تو آسمان نگاهت را به كبوتر چشمهاي من بسپار تا از آن به تو پرواز كنم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 10:30 توسط یه محمود دیگه |
نگاه كه مي كني ، آفتاب با طلوع چشمانت به سجده ميرود ، و دشت از بارش آرام نگاهت مترنم ميشود ؛ نگاه كه مي كني ، دلم ويرانه اي ميشود ، و تو باز پلك ميزني ؛ و من ساكت و آرام ، و بي صداتر از هر زماني ، اندوه كهنه خويش را مي بارم ...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 12:21 توسط یه محمود دیگه |
|
| |||||